
ترجمه ای ديگر از آدونيس:
با مژه هايشان
مرد را احاطه کردند
وسايه هايشان را
بر اندام های او ريختند.
مانند يک روح پر پر می زد
در ميان آن ها...
عشق يک سرير
و خورشيد در دستان ِ او
چون بخوری سوزان است...
گردا گردش افسانه هايشان بزرگ تر می شود...
چگونه،چه وقت و در کجا به اين جمع وارد می شوم؟
من تنها يک قصه گو هستم
تنها يک راوی
چيزی به جز انعکاس صدايی نيستم
ناظر بر رواق قدسی او،
انعکاس صدايی
و امتداد مرگ کلمات.....
آدونيس شاعرسوری
ترجمه:محمد فلاح نيا
با مژه هايشان
مرد را احاطه کردند
وسايه هايشان را
بر اندام های او ريختند.
مانند يک روح پر پر می زد
در ميان آن ها...
عشق يک سرير
و خورشيد در دستان ِ او
چون بخوری سوزان است...
گردا گردش افسانه هايشان بزرگ تر می شود...
چگونه،چه وقت و در کجا به اين جمع وارد می شوم؟
من تنها يک قصه گو هستم
تنها يک راوی
چيزی به جز انعکاس صدايی نيستم
ناظر بر رواق قدسی او،
انعکاس صدايی
و امتداد مرگ کلمات.....
آدونيس شاعرسوری
ترجمه:محمد فلاح نيا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر