گفتگو
در سرا پرده یِ باد،
کيست که با شعله یِ شمع بازی می کند
شايد کسی...
کيست که شولایِ فداکاری را بر قامت زمان می پوشاند
و با جزر و مد بازی می کند؟
شايد کسی...
کيست که می گويد سرخی گونه ها نشانی از افتخار است
و با سايه ها بازی می کند؟
شايد کسی...
او هيچ کس نيست،
او هيچ کجا نيست
اين ها خيالات غريبِ ايمان آورندگان
و خوش بين هایِ ساده لوحی است که تسليم می شوند
و جستجویِ جويندگان را سلاخی می کنند.
پس او کيست؟
چه کسی خورشد را بر لب هایِ مواجِ اقيانوس می زند
و ابرها را بر می کشد و برفراز دريا ها می پراکند؟
کيست که مرواريد را در قلبِ صدف می پروراند؟
کيست که آتش را در دلِ سنگ،
رنگ را در دلِ آتش
و درخشش را در دلِ رنگ می آفريند؟
کيست که به خاک، صدا
به صدا کلمه
و به کلمه زندگی می بخشد؟
شايد کسی.
شايد جايی.
افتخار عارف حسين (شاعر معاصر پاکستانی، 1944)
ترجمه: محمد فلاح نيا فروردين 1394
عکس: رونمايی از کتاب پروين، صدای خوشبو در ادب اردو، تهران، شهر کتاب شهرک غرب، بيست و يک شهريور 1393، سمت راست: محمد فلاح نيا، سمت چپ: افتخار عارف حسين
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر