۱۳۹۴ فروردین ۷, جمعه



گفتگو

در سرا پرده یِ باد،
کيست که با شعله یِ شمع بازی می کند
شايد کسی...

کيست که شولایِ فداکاری را بر قامت زمان می پوشاند
و با جزر و مد بازی می کند؟
شايد کسی...

کيست که می گويد سرخی گونه ها نشانی از افتخار است
و با سايه ها بازی می کند؟
شايد کسی...

او هيچ کس نيست،
او هيچ کجا نيست
اين ها خيالات غريبِ ايمان آورندگان
و خوش بين هایِ ساده لوحی است که تسليم می شوند
و جستجویِ جويندگان را سلاخی می کنند.

پس او کيست؟
چه کسی خورشد را بر لب هایِ مواجِ اقيانوس می زند
و ابرها را بر می کشد و برفراز دريا ها می پراکند؟
کيست که مرواريد را در قلبِ صدف می پروراند؟

کيست که آتش را در دلِ سنگ،
رنگ را در دلِ آتش
و درخشش را در دلِ رنگ می آفريند؟

کيست که به خاک، صدا
به صدا کلمه
و به کلمه زندگی می بخشد؟

شايد کسی.
شايد جايی.

افتخار عارف حسين (شاعر معاصر پاکستانی، 1944)
ترجمه: محمد فلاح نيا فروردين 1394
عکس: رونمايی از کتاب پروين، صدای خوشبو در ادب اردو، تهران، شهر کتاب شهرک غرب، بيست و يک شهريور 1393، سمت راست: محمد فلاح نيا، سمت چپ: افتخار عارف حسين

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر