۱۳۹۴ اردیبهشت ۲, چهارشنبه




بازيکن ذخيره

روزهايی که هوا خوبه
خيل تماشاگرا برا تشويقِ تيم هاشون، بيرون می ريزن
می ريزن بيرون تا بازيکن هایِ محبوبشون رو تشويق کنند

ولی من هميشه جدا از بقيه،
 يه گوشه می ايستم و بازيکن ذخيره رو نگاه می کنم
حتی گاهی ته دلم مسخره اش می کنم
چه ترکيبِ مضحکی:
بازيکنِ ذخيره!

بازی شروع می شه،
صداها بلند و بلند تر می شن و تشويق ها اوج می گيره
اما اون جدا از همه وايساده و انتظار می کشه...
انتظارِ يه فرصت مناسب،
يه لحظه،
لحظه ای که يه حادثه رخ بده
و اونو به بازی راه بدن
تا اون هم بتونه تو صدایِ تشويق ها بازی کنه،
کلمه هایِ غرور آميز بشنوه،
کلماتی که که براش ارزش دارند.
اون وقته که اون هم با بقيه یِ بازيکنا
طعم پيروزی و افتخار رو می چشه.

هرچند اين اتفاق به ندرت پيش مياد...
به ندرت پيش مياد که تماشاچی ها اسمِ اون رو هم تو اوجِ بازی فرياد کنن.
سدی که بين اون و بازی هست،
مثلِ مرزِ طولانیِ عمر می مونه
اين سد می تونه فرو بريزه،
اما سوتِ پايان که دميده می شه،
قلبِ شکسته یِ اونه که فرو می ريزه...

" افتخار عارف"،
تو هم مثلِ بازيکنِ ذخيره هستی
مدام انتظار می کشی
انتظارِ يه فرصت مناسب،
يه لحظه،
لحظه ای که يه حادثه رخ بده

اما آخر سر،
تو هم تو خودت فرو ميريزی
و در هم می شکنی...


شاعر: افتخار عارف حسين، شاعر معاصر پاکستان، دبير کل سازمان فرهنگی اکو
ترجمه از انگليسی به اردو: Ralph Russell
ترجمه از انگليسی به فارسی: محمد فلاح نيا
دوم ارديبهشت 1394






هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر